محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
192
اكسير اعظم ( فارسى )
ماء الجبن و عسل و حريره معمول از زيت و مرى و بقول ملين شكم بهر آنكه آنچه در بدن مجتمع شود به تدريج خارج گردد و غير مولد خلط غليظ باشد زيرا كه غذاى غليظ را استفراغ منع كند و خلط سوداوى افزايد و همچنين مولد خلط ردى و خلط بارد و نفخ نباشد و قابض شكم نبود و در اين تب اولًا حقنه كردن بحقنههاى لينه نفع كند تا ترطيب يبوست اين خلط نمايد و آن را مهيا به استفراغ كند و بعد استعداد حقنههاى قويه استعمال نمايند زيرا كه اين خلط به شدت خارج مىشود . و ايضاً در اين تب در هر چند روز تناول چيزى حاد مثل خردل و فلفل و غير آن از معجونات ملطفه نفع نمايد و در اين تب مشى معتدل و دلك معتدل سود دارد و بايد كه در آن حمام در ابتداى امر استعمال نكنند . و چون تب ربع طويلالمدت مىباشد پس مىبايد كه تدبير غذا در آن اندر ابتدا غليظ باشد تا قوت قبل از رسيدن مرض بمنتهاى خود ضعيف نگردد بعد از آن هر قدر كه مرض بمنتهاى خود قريب گردد از تدبير غليظ كم نمايد و در لطافت او بيفزايند تا آنكه چون مرض بمنتهى رسد تدبير به غايت لطافت رسد بعده چون مرض در انحطاط شروع كنند تدبير را بغلظ اندك اندك باز آورند مانند آنكه در تلطيف او عمل كرده باشند و اين براى انتعاش قوت و بهر عود بدن به صحت بود و اين تدبيريست عام در جميع امراض مزمنه . و هرگاه تب ربع بمنتهى رسد بايد كه تلطيف تدبير نمايند و آرام و سكون اختيار نمايند تا ماندگى و حركت فعل طبيعت را قطع نكند بعده چون مرض منتهى گردد و خلطى كه آن مادهء مرض است نضج يابد دواى مسهل سودا بكرات و مرات بخورند و بعد از آن مريض را چيزى از ترياق بخورانند كه آن تلطيف بقيهء اين خلط و تحليل آن كند و تنقيهء بدن از آن نمايد و بدل ترياق و دواء الحلتيت و مثروديطوس جائزست و نشايد كه مريض را چيزى از اين معجونات قبل از نضج و رسيدن مرض بمنتهى و تنقيهء بدن به مسهلات بخورانند تا هيجان و تحريك خلطى كه آن مادهء تب است ننمايد پس به سوى اعضا بريزد و به اخلاط نيك كه در آنجاست مخلوط گردد و احالهء او بطبيعت خود گرداند . و هرگاه اين عمل در موضع واحد از بدن كند تب در شدت افزايد و سوء مزاج خبيث گردد . و اگر عمل او در دو يا سه موضع بود به حسب آن حميات ربع حادث شوند و تب مركب گردد . [ شيخ الرئيس ] شيخ الرئيس مىفرمايد كه اگر سوداى سوداوى صرف از قبيل در وى خون باشد اسهال او در ابتدا هنگام قبض به آب لبلاب و فانيذ نيكو است و استعمال گلقند عسلى و شكرى خوب است و در آخر آن استفراغ به مثل طبيخ هليلهء زرد و سياه و شاهتره و مويز نمايند . و چون مادهء مرض نضج يابد در اين هنگام نيز براى فصد موقع بهتر است از باسليق فصد نمايند به شرطى كه غلبهء خون ظاهر گردد و بالاى طعام قى به قوت يا به آهستگى حسب فصل و حاجت كنند و ادمان او نمايند كه آن اصل بزرگ است و استفراغ به ادويه و حقنههاى قويه سازند و ادويهء كه در مثل اين وقت استعمال كنند آن افتيمون و بسفائج و غاريقون و اسطوخودوس و حجر ارمنى و لاجورد هر دو مغسول و غير مغسول و آب برگ بنطافلون بشربت عسل است و گاهى نزد عصيان ماده احتياج بخربق سياه افتد و گاهى در صفراوى سنا و شاهتره به افتيمون و قى به سكنجبين كفايت كند و بعد استفراغ براى ربع بلغمى و سوداوى آن ترياق و مثروديطوس و دواء الحلتيت بخورند و فلفل تنها در آب و مثل خردل بخورند و اين اشياى مدام استعمال نكنند بلكه در هر سه روز يك بار و در ابتدا و قبل استفراغ در مدت بعيدتر از آن و همچنين فلافلى و مانند آن از جوارشات حريفهء مقطعه و به چيزى از اين چيزها قبل از نضج تعجيل نكنند زيرا كه اگر طبيب ترياق و مانند آن در ابتدا بخوراند ربع را بربع ديگر مركب كند و گاهى امراض ديگر آورد و خصوصاً در سرما و خريف . و اگر در آخر اين مرض فصد واجب گردد بر آن اقدام نمايند . و جالينوس گفته كه خلقى كثير را از ربع به اين تدبير به ساختم كه بعد نضج ايشان را مسهل نوشانيدم بعد از آن عصارهء افسنتين و پس از آن ترياق خورانيدم و گويم كه حلتيت و فلفل هر دو مفرد بسيار نافع است چون نضج ظاهر شود و وقت انتها برسد و صاحب تب ربع را صحنا و كامخ كبر و خردل و آبكامه و همه آنچه در آن قوت ملطفه قوى باشد بخورانند و گاهى طبيب را احتياج افتد بعد چهل روز از تب بخورانيدن مثل دواء الحلتيت به قدر كنار هر صبح و همين قدر هر شب اگر تب حاد نباشد و اصل او صفرا نبود و از اقراض نافعه در اين وقت يعنى بعد ظهور نضج و رسيدن منتهى و نزد انحطاط اين قرص است . صفت آن بگيرند عصارهء غافث و زعفران هر واحد سه درم اسقولوقندريون دلك و ريوند و طباشير هر واحد پنج درم تخم حماض و تخم خرفه و گل سرخ و سنبل الطيب و تخم كشوث و انيسون و تخم كرفس و بيخ كبر و حب البان و باديان هر واحد چهار درم به آب كرفس سرشته قرص سازند و به آب باديان و كاسنى و كشوث بخورند . و اين دوا نافع از بسيار وجوه است چون ماده نضج يابد بگيرند مرمكى بيست و هفت درم سنبل الطيب سيزده درم فطراساليون پانزده درم انيسون ده درم عاقرقرحا قسط فقاح اذخر هر يك پنج درم به شراب كهنه يا به عسل زنجبيل به سرشند و شربتى مثل جوزه و گاهى اطبا در آخر اين مرض و براى قلت ايذا از آن و كثرت حرارت بتلطيف ماده ناقهين را دوائى به اين صفت ميخورانند بگيرند بزر البنج و بيخ لفاح يك قيراط و حلتيت قريب سه باقلا . و ايضاً از اين قبيل است